آب دهید گاو را ...
آب دهید گاو را، شیر زیاد می دهد
شیر زیاد با عسل ، توی ستاد می دهد
وصل شیلنگ می شود ، طرح قشنگ می شود
هم به جهاد می دهد ، هم به چکاد می دهد
شیر زیاد همچنین ، موجب خواب می شود
خواب و خوراک در بشر، حالت شاد می دهد
شیر دهید مرد را ، مردک دوره گرد را
او که تمام هیکلش ، بوی مواد می دهد
مرد که شیر می خورد ، یک تنه رای می دهد
هم به فواد می دهد ، هم به قباد می دهد
رای وفور می شود ، وقت حضور می شود
معده ی خورده شیر را ، گاو به باد می دهد
شیر کنید پاکتی ، صف بزنید ساعتی
سهمیه بند می رسد ، دست عباد می دهد
آب ندید گاو را ، جانور گشاد را
گاو ِ الاغ صف به صف ، نسل جواد می دهد
کاه دهید گاو را ، کار درست می شود
جای دو سطل شیر خود ، چسب و پماد می دهد !
مشدی قلی ...!
مشدی قلی ، مشدی قلی !
مثل حلیم شدی ، شلی
دوماهه که شهری شدی
جای الاغ ، پشت رُلی
جر می زنی ، یعنی که چی ؟
خوب پاچه را بد می گیری
برای یک لقمه ی نون
چهل می دی ، صد می گیری ؟
توو اون موهات که ژل نبود
اون شیکمت که ول نبود
مشدی عمو میگه : " قلی
گمبولی بود ، خپل نبود ! "
یادت میاد میون ده
رو زین سرخ سم طلا
داد می زدی توو کوچه ها
زود می کشیم چاه خلا ؟
دختر "کبلی گل باجی "
می خواس تورا خیلی زیاد
می گف : " قلی نومزَدَمه
چشم حسودا در بیاد "
می گف : " قلی برای من
حنا به ریشش می ذاره
من بزُ خیلی دوس دارم
چون اونو یادم میاره ! "
می گف : " قلی گفته به من
عروسیمون میزنه ریش
بز که یهو ریش بزنه
بهش میگن برّه و میش " ...
قلی یهو چطو شدی
به چپ زدی راستی شدی
تغار شیکست و اون وسط
چه جوری شد ماستی شدی ؟
میون خون بی رگت
تیری گیلیسیرید نبود
می گن "تبرّکی " ، ولی
توو زندگیت "حمید " نبود !
قلی می گن ستاد زدی
مشغول وراجی شدی
تو قبلنا مشدی بودی
چه جوری شد حاجی شدی ؟
شاعرای درپیتی که
به نرخ روز نون می خورن
اونها که با تیغ و ژیلت
گوشها را از ته می بُرن
می گن بهت " مثل گلی
برای باغ تنفّسی "
رفتی واسه مصاحبه
خبر شدی توو بیست و سی !
قلی ، می گن "سُلی " شدی
اسم جدید کلاس داره
سین اومده به جای قاف
یه جوری اختلاس داره
حاجی سُلی ...حاجی سُلی !
گفتی دیگه نگیم قلی ؟
شبها بازم به آسمون
زُل می زنی ...نمی زُلی ؟!
اگر که رای ِ این و اون
اون بالاها تورا کشید
جون ننه ت مثل حالا
فوری نشی ندید بدید
پونه دیدی افعی نشی
چاخان نکن سکوت نکن
توو چشم آسمون جلا
دمپایی هاتو شوت نکن ...!