تبليغاتX
طنزهای زهرا دُرِّی " پاییز "

هفتاد چیز!

چیزهای چیزداری از الف تا یای چیز

می شود با چیزهایی چیز گردد جای چیز !


چیز یک ، با چیز دو ، با چیز سه ، با چیز چار

جمعشان یک چیز می گردد ولی منهای چیز !



چیز گاهی مثبت و گه گاه منفی می شود

توی فکر چیز و ذهن چیز و در حرفای چیز !



آدمی با چیزهایی چیز را سر می کند

چیز خود را می چلاند تا بریزد پای چیز !



چیز را بعضی برای چیز مصرف می کنند

لحظه ای هم چیز می سابند بعضی لای چیز !



چیزهایی توی دنیا چیزچیزت می کنند

آنچنان که در بیارد چیز از بابای چیز !


چیز با حذف دو نقطه می شود یک چیزٍ "جیز "

"جیز" خواهرخوانده ی چیز است در ویلای چیز !



چیز اوشان ، ضرب ایشان ، ضرب چیز چیزشان

چیزچیزی راه اندازند با امضای چیز !



چیز یک چیز مهمی هست در چیز زمان

از همان دوران سنگی چیز ، تا حالای چیز !



چیز خاکی ،چیز بادی ، چیز نفتی ، چیز آب

با چه چیزی می شود چیزید طعم چای چیز ؟


خوب می دانی که چیزی هست و خیلی هست چیز

گر به چیزی معتقد هستی در این دنیای چیز !



چیز را هرگز به پای چیز بدچیزان مچیز !

ای فدای چیزهایت طول و هم پهنای چیز !



چیز دارد گفتنش ، اما به چیزٍ هرچه چیز

با زبان چیز باید گفت از چیزای چیز!



در غزل هفتاد چیز آمد ولی روشن نشد

پس چه چیزی بود در منظور این زهرای چیز ؟!



***

در راستای وزرا

1. گور پدر علوم!

پیشانی خر به گاو پیوند بزن

گور پدر علوم را گند بزن

هنگامه ی مجمع الخران است بیا

با سیکل وزارت کن و لبخند بزن !

×××

2.نبوغ

فرقی نکند هوش اصافی دارم

چون با دولیسانس واقعا بیکارم

اما ز نبوغ وزرای وطنم

شاخی به سرم سبز شد و تب دارم !

×××

3.قلابی

بد نیست که جای ضبط، سی دی باشد

ظاهر کشمش ، درون نخودچی باشد

با مدرک قلابی خود فیس دهند

پس گیج نشو چی شد وچی ، کی باشد؟!

+ نوشته شده توسط زهرا دُرّی در جمعه دهم مهر 1388 و ساعت 16:17 |
نقطه جان !

عرض سلام ادبی نقطه جان !

طنز مرا می طلبی نقطه جان

 

ای به تو همدست همه جمله ها

با تو تمام است همه جمله ها

 

معرکه ی هفت خط سربلند

غصه نداری که شوی نقطه بند

 

فرزی و هرجا بشود می روی

کار نداری که چه حد؟... می روی

 

زیر نشد ، زود  به رو می روی

گاه برون ، گاه به تو  می روی

 

گاه دوتا ، گاه سه تا می شوی

خوبی ات این است که جا می شوی !

 

نقطه ی زیبای علیه السلام

بی تو چه بی نقطه شود هر کلام

 

فارسی از بودن تو ماندنی ست

طنز و سخن با نفست خواندنی ست

 

ای مترادف به تو شخصیتم

کاش شود قدر تو ظرفیتم

 

ما که نمک خورده ی هم بوده ایم

عاشق احوال قلم بوده ایم

 

حیف نباشد که در این شهر هرت

حال نپرسیم ز هم فرت و فرت ؟!

 

فلفلی فسقلی خوشگلم

در ادبیات تو بردی دلم !

 

ویرگول و میرگول ، لگد مال کن

سوژه ی من باش ، بیا حال کن !

 

 

 

+ نوشته شده توسط زهرا دُرّی در یکشنبه یکم شهریور 1388 و ساعت 19:7 |