تبليغاتX
طنزهای زهرا دُرِّی " پاییز "

 

 

طنزهای زهرا دُرِّی " پاییز "

کم گوی و گزیده گوی چون در !

وقتی که نان هم نیست + بنی ظالم ...

وقتی که نان هم نیست ...

وقتی که حتی سفره ای ارزان نداریم

معلوم می گردد که اصلا نان نداریم

 

وقتی که نان هم نیست پس اقلام دیگر

از جمله گلدان و گل و لیوان نداریم

 

از بس همیشه گریه در چشمانمان است

دیگر نیازی به دی و باران نداریم

 

دوتّا اتاق فسقلی کاشانه مان است

جایی برای سکه ی پنهان نداریم

 

مامانمان هم مثل ما جایی ندارد

اینجاست که بر قهر او ایمان نداریم

 

پای پیاده می رویم و بی خیالیم

از اینکه بنز و پاترول و پیکان نداریم

 

از بس که جای مرغ بریان غصه خوردیم

حالی برای گفتن چاخان نداریم

 

بابایمان در فلسفه منطق ندارد

فرمود : "وقتی این نباشد ،آن نداریم

 

یعنی که ما در زیر خط الفقر هستیم

کی گفته جا و خانه و اِمکان نداریم ؟!"

 

گفتیم : "بابا ...می شود در ریم آیا ؟

ما تا ابد کلّا سر و سامان نداریم "

 

بابایمان هم گفت : " گر این است چاره

وقتی همه در ریم که ایران نداریم ! " .

 

***

بنی ظالم ...

بنی ظالم اعضای یک مجلسند

که از کاسه لیسان نا دپرسند

 

چو عضوی به زور امده روی کار

دگر عضوها هی بخندند ،قار !

 

تو کز محنت این و آن دپرسی

مبادا که روزی شوی مجلسی !



عشق یعنی من و تو ...

عشق ، یعنی من و تو ...

 

عشق ،یعنی که تکان خورده و سرپا بشویم

زورکی هم که شده در دل هم جا بشویم

 

دست در دست هم اصلا ندهیم و نرویم

مگر آن وقت که دیوانه و تنها بشویم

 

عینک تیره و تیپ و هیجان و بلوتوث

همه جا چشم به راه  اس ام اس ها بشویم

 

عشق ، یعنی من و تو ، هیچ نگوییم به هم

زیر عینک خرکی محو تماشا بشویم

 

تکیه بر هیچ نهادی ندهیم و خودمان

خودکفایی بنماییم و متکّا بشویم

 

گر که دیدیم که پولی به زمین افتاده ست

متفاهم  ، متبسّم شده ، دولّا بشویم

 

عشق ، یعنی که فقط عاشق پیتزا نشویم

گاه بریانی و گاهی لازانیا  بشویم

 

نتواند احدی تفرقه ایجاد کند

جمعمان را بزند برهم و منها بشویم

 

آنقَدَر کم شود این فاصله هامان که شود

جلوی تاکسی ِ شهری من و تو ، "ما " بشویم

 

عشق ، یعنی من وتو راز دل هم باشیم

نه که مشهور تر از وامق و عَذرا بشویم

 

من وتو ؟...نه !...تو و من ...ما ؟...تو و من ؟...نه !...من وتو

بختمان یار شود آدم و حوّا بشویم

 

چشش از میوه ی ممنوع ؟ - همین باد حلال !

با همین طنز دلی صاحب فتوا بشویم

 

عشق ، یعنی دل من با دل تو جور شود

"بشوم " با " بشوی " جمع شود ، تا " بشویم "

 

من وتو پنجره هستیم پر از گرد وغبار

شیشه را پاک نماییم که زیبا بشویم

 

- نه که آن پنجره باشیم به ماشین ِ طرف

وقت آشغال پرانی همه جا وا بشویم –

 

آنقَدَر صبر که شاید علفی سبز شود

پای هم پیر شویم و متوفّی بشویم !

 



یا محول الحول والاحوال !

یا مُحَوِّل َالحول ِوَالاَحوال

ما دربدر و بعضیا خوشحال

 

خورده حالمون به هم از این بخت

روزگارمون گرفته اسهال

 

یا دعای ما نفس بریده ست

یا آنتن ما قهره با سیگنال

 

این زندگیه ؟! ...هی بد و بدتر

پردغدغه و درپیت و آشغال

 

ما را نمی خوای ، بریم بمیریم

ای کاش نشه امسال مثه هرسال ...